پور به ضم اول بر وزن خور به معنى پسر است كه برادر دختر باشد و نام راى شهر كنوج هم هست و او يكى از پادشاهان و رايان هندوستان بوده و معرب آن فوراست و كسى را نيز گويند كه خود را نادان و هيچمدان وانمايد و دراج را نيز گفتهاند و آن پرندهايست معروف. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص212) 
- پسر باشد و در نسخۀ ميرزا بمعنى تاوان گرفتن و بمعنى دراج نيز آمده. مثال معنى اول مولانا جامى گويد: شعر پور عمران بدل آن غرقۀ نور مىشد از بهر مناجات به طور و در فرهنگ نام راى قنوج كه فور هم گويند نيز آمده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص225) 
بضم اول بمعنى پسر آمده خاقانى كفته شعر دل در سخن محمّدى بند اى پور على ز بو على چند ديكر نام راى است كه حكمران شهر كنوج بوده وفور معرب آنست و قنوج معرب كنوج است و آن در زمان اسكندر بوده 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص238) 
(اسم) پسر. مقابل دختر. ابن. پوره. پُس. فرزند نرينه. ¦¦نبيره. نبسه. ¦¦دُرّاج. ¦¦آن كه خود را نادان و هيچ مدان وانمايد. ¦¦نسل. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص614) 
[صفت][فارسی]پسر و ابن و ولد. و كودك نرينهاى كه او را به پدر و يا مادر نسبت دهند.و كسى كه خود را نادان وانمايد.و فولاد.و اسب.و دراج.و [اسم]خ.نام پادشاه كنوج هند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص748) 
پسر بود.عنصرى گويد : بگريد كنون دوده و ميهنم#چو بىسر ببينند خسته تنم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص98) 
پور و پوره پسر،مولوى گويد: بيت خرد پورۀ ادهم چه خبر دارد ازين دم كه من از جملۀ عالم بدو صد پرده نهانم و نيز پور نام راى كنوج كه فور نيز گويند،و پوره تنۀ درخت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص359) 